سيد محمد باقر برقعى

801

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

* من بارها به ساعت تكرار زندگى انديشه كرده‌ام امّا به تيغ خشم ، گاهى گلوى نازك دل را بريده‌ام شايد ببينمش كه چه در كار مىكند ؟ ديدم كه كار دل نه از اين دست كارهاست آنجا اشارت از سر طومار ديگر است * گاهى رها شبيه نسيمى كه مىوزد بر بام خانه‌ها ديوانه‌وار در همه جا سركشيدم شايد ببينم از پس پرده ، نشان خويش ديدم كه در به روى دلم وانمىكند * گاهى چو كوليان تنها به‌سوى غربت بىرنگ راه خويش راهى شدم به نقطهء پايان سرنوشت ديدم هنوز دربه‌درى شيوهء من است * گاهى به حكم يأس خطّى سياه بر سر پيمان كشيده‌ام ديدم گناه كردم و حكمم تباه بود